حكيم ابوالقاسم فردوسى
591
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
خود نزديك ساز و گيتى را بر بدانديشان تاريك بكن . تنها راستى بكن زيرا كه از راستى ، سر كژّى و كاستى بپيچد . اينك پس از آن درد و رنجهاى بسيارى كه بردم ، اين تخت و تاج و گنج را به تو سپردم « 1 » . گشتاسپ ، اين بگفت و روزگارش بسر آمد و ديگر زمان گذشته را باز نيافت « 2 » پس دخمهاى از آبنوس و پيلسته بساختند [ و او
--> ( 1 ) - بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 670 - 669 . ( 2 ) . - بلعمى مىنويسد كه گشتاسپ در زمان كشته شدن اسفنديار ، بيمار بود و در اثر همان بيمارى هم بود كه درگذشت . تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 668 . صاحب مجمل التواريخ و القصص مكان درگذشت گشتاسپ را در حدود بلخ دانسته است . ص 52 . در باب گشتاسپ ذكر چند نكته حائز اهميت است : الف - براى گشتاسپ 2 لقب ذكر شده است : 1 - وَدمِهر ( بَدمِهر ) به مناسبت غدرى كه با پسرش اسفنديار كرد . مجمل التواريخ و القصص ، ص 418 . 2 - هربذ ( هيربد ) . خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 100 . ب - در بارهء مناسبات گشتاسپ با بخت النصر و بنى اسرائيل ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 455 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 654 - 646 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 54 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 145 . ج - در بارهء وزراى گشتاسپ بايد گفت مشهورترين وزير او همان جاماسپ حكيم بود كه پيش از اين ذكرش برفت . نيز مجمل التواريخ و القصص ، ص 92 . گويند گشتاسپ « با وزرا مىگفت كه هر گاه ببينيد كه من ميل بر مداهنه كنم و از طريق سداد انحراف نمايم ، مرا از آن كارى كه خلاف رضاى الهى است ، بازداريد و منع نماييد و مگذاريد كه بدون جهتى بر احدى خشم گيرم و همواره مرا بر كارهاى پسنديده ترغيب كنيد » . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 627 . در بارهء گشتاسپ و يكى از وزرايش به نام راستروشن حكايتى آوردهاند . گويند گشتاسپ « وزيرى داشت راست روشن نام كه به نام وى فريفته شده بود و بر او اعتماد كلى كرده ، وزير سابق را به سعايت او معزول ساخت . اما از كار راست روشن آگاهى نداشت كه در مزرع دلها و مرتع جانها تخم بدى مىكاشت . ناگاه پادشاه هندوستان بر وى خروج كرده ، گشتاسپ را به مال و رجال احتياج افتاد كه لشگر را تجهيز كرده ، با خصم مقابله نمايد . بعد از تفتيش در خزانه هيچ نيافت . با وزير مشورت نموده ، وزير گفت : مال نزد رعيت است ، بايد تحصيل نوشت . پادشاه دانست كه اين حركت موجب خرابى مملكت است . درين انديشه به جانب صحرا رفت . به جايى رسيد ، ديد كه سگى بر دار كرده بودند . از سبب آن پرسيد . چوپان عرض كرد كه اين سگ ، معتمد من بود كه رمهء خود را به وى سپرده بودم . چون نقصانى فاحش در رمهء من پديد آمد ، تفحص كردم ، دريافتم كه اين سگ با من خيانت كرده و با ماده گرگى الفت گرفته . چشم مىخوابانيد تا گوسفندان را ماده گرگ به قدر احتياج مىربود . گشتاسب از اين سخن ، متنبه شده ، تفتيش حال رعايا و وزير نمود . معلوم شد كه وزير ، خيانتى عظيم انديشيده و مال او را به كلى از ميان برده است . پسر وزير و وزير ، هر دو را بر دار كرد و به حسن كفايت وزير نخستين ، دشمن مدفوع و خزانه آبادان و رعيت و سپاه معمور گشت » . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 626 - 625 . د - پايتخت گشتاسپ ، شهر بلخ بوده است . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 647 . مستوفى اشتباهاً آن را شهر حلب دانسته است . تاريخ گزيده ، ص 92 . ه - بناهاى چندين شهر به گشتاسپ منسوب است : 1 - گويند گشتاسپ در ولايت دارابگرد پارس ، شهرى سه سو ( مثلث ) بساخت و آن را رام و شتاسپان ناميد كه همين شهر فسا ( پسا ) كنونى است . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 477 مسكويه تجارب الامم ، ج 1 ، ص 82 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 37 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 162 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 161 . مستوفى معتقد است كه گشتاسپ شهر فسا را تجديد عمارت كرد . نزهت القلوب ، ص 125 . 2 - شهر بيضا در پارس . ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 48 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 112 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 29 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 624 . 3 - شهر اسروشنه در ماوراءالنهر . ميرخواند ، همان ، ج 1 ، ص 624 خواندمير ، همان ، ص 29 . 4 - قلعهء سمرقند را تجديد عمارت كرد و براى آن حصنى حصين و خندقى بسيار عميق بساخت . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 93 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 245 . 5 - يكى از هفت آشيان سغد هفت آشيان را گشتاسپ بساخت . رساله شهرهاى ايران ، بند 6 در متون پهلوى ، ص 64 . 6 - ولايت گشتاسفى كه در شروان ، جنوب باكو و نزديك دهانهء رود كور واقع است ، منسوب به گشتاسپ مىباشد . او نهرى بزرگ از آب كور و ارس بريد و از آن جويها برداشت و بر آن ديههاى فراوان بساخت . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 93 - 92 . 7 - گشتاسپ آتشكدههاى بسيارى بساخت . از آن جمله آتشكدههايى در هند ساخت . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 477 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 162 . 8 - آتشكده نميور ( نميسور ، نمور ، ممنور ، نمور ) را در روستاى انارباذ نطنز بساخت و آباديهايى از روستا را بر آن وقف كرد . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 37 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 93 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 69 . 9 - آتشكده گواشير . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 139 . 10 - آتشكده بلخ . ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 50 . 11 - آتشكده اصطخر در پارس . ابن بلخى ، همان ، همان صفحه . و مشهور است كه گشتاسپ هفت تن از بزرگان را مرتبت داد و به هر يك از ايشان يكى از نواحى مملكت را سپرد . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 481 477 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 141 . براى آگاهيهاى بيشتر در بارهء هفت خاندان ر . ك . ميترا مهرآبادى ، خاندانهاى حكومتگر ايران باستان ، تهران : فتحى ، 1372 خورشيدى ، چاپ اول . ز گويند ديوانها در زمان گشتاسپ گسترش يافتند . او را دو ديوان بود : ديوان باژ و ديوان هزينهها . آنچه درآمد بود ، در ديوان باژ و آنچه به هزينه بيرون مىشد ، در ديوان هزينهها نوشته مىآمد . او دبيرى داشت كه كارهاى پايتخت را انجام مىداد . اگر منزلت و مقام كسى كاسته مىشد يا تقصير و كوتاهى از او سر مىزد ، براى تعيين كار خود به آن دبير مراجعه مىكرد كه مقام و مرتبهاش را معين كند و آن دبير بر طبق رسم و روش معمول عمل مىكرد . وزير گشتاسپ را بزرگ فرماندار مىخواندند . او جانشينى بنام ايران آمارگر داشت كه پيش شاه مىرفت و كارها را گزارش مىكرد . دبيربَد نيز بر ديوان نامهها بود . گشتاسپ دستور داد تا نامهها را با شرح و بسط بنويسند . ر . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 82 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 49 - 48 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 161 . ح - برخى از سخنان گشتاسپ بر جاى مانده است . ر . ك . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 625 - 624 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 29 .